از روزگار دلم گرفته...
درد های من ، گرچه مثل درد مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است...!
مردمی که چین پوستینشان، مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام هایشان، جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند...
...من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم، درد می کند...
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام ، بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است...
- قیصر امین پور