+ نوشته شده در جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ ساعت 12:46 توسط سایه (مائده اميني)
|
خندید!
خندید و خیل خوف
در خلوت شبانه ی من موج می گرفت.
با هق هق گریستن من
دیدم
"طنین خنده ی او اوج می گرفت..."
+ نوشته شده در شنبه ۹ خرداد ۱۳۸۸ ساعت 13:33 توسط سایه (مائده اميني)
|
من عروسك كدوم بازي وحشت؟؟؟؟ من صداي قحطي كدوم تبارم؟؟؟ كه مثل تولد فاجعه سردم... كه مثل حادثه آرامش ندارم...
×××
امكان كليك راست نيست ، چون هنوز نوشته ها، به طور رسمي به نامم چاپ نشده... لطفا اگه ،با اعمال همه ي محدوديت ها بازهم قله ي كپي رايت را فتح كرديد ، يه نامي ،يه لينكي ، چيزي از هم از ما باقي بذاريد...پيشاپيش سپاسگزارم...!