من و هجوم گريه ، از ياد تو فراموش...
پی نوشت ۱ : حتی کلاغ باغ تو بودن قشنگ بود /گاهی اگر حسود نمی شد مترسکت...
پی نوشت ۲ :بر من جفا ز بخت من آمد و گرنه یار/حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت...
من و هجوم گريه ، از ياد تو فراموش...
پی نوشت ۱ : حتی کلاغ باغ تو بودن قشنگ بود /گاهی اگر حسود نمی شد مترسکت...
پی نوشت ۲ :بر من جفا ز بخت من آمد و گرنه یار/حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت...
رها مي كنم كه بيايي...!
تا آخر اين هفته وقت داري...!
نه ! تا آخر اين ماه وقت داري...
زمان مي دهم و به انتظار مي نشينم !
هنوز باور نكرده ام ، كه انتظار آمدنت ، بيهوده ترين انتظار اين حوالي ست !
نمي دانم باورهاي من ساده اند ،
يا انتظار آمدنت لجباز....!
زمان مي دهم...! مهلت ها پي در پي تمام مي شوند...!
تمديد مي كنم!
باز انتظار آمدنت ، اين كودك لجباز ،
ابتداي جاده را تسخير مي كند !
و باز مهلت ها تمام مي شوند ....!
مدت هاست فرصت بازگشتنت تمام شده ...
و من چه ساده ام !
كه گفتگوهايمان را ، خاطره هايمان را ،
حرف هايم ، اشك هايم...
عاشقانه هايم...
را در اين كوله غربت نگه داشته ام !
باشد كه بيايي و همه را از دوشم برداري ...
تمام مي شوند
مهلت ها ، فرصت ها ، دقيقه ها ... روزها .. سال ها...
...ومن نيز هم به بدرقه شان ، تمام خواهم شد...
راستي ! تو بگو ! بعد از تمام شدن من ،
اتنظار آمدنت ،
هنوز ابتداي اين جاده را تسخير مي كند؟؟؟؟؟
-سايه
داني چرا نواي عزا سر نمي كنم؟؟؟!
تو صحيت محبت من باورت نبود...
من ترك دوستي ز تو باور نمي كنم...
باور نمي كنم...باور نمي كنم...
مشيري